محمدم ..

دلم از نبودنت پر است....انقدر که از چشمانم سرریز میکند

دلم از ندیدنت تنگ است...انقدر که گلویم را میفشارد..

دلم از نشنیدنت سرد است..انقدر که گوشم به هیچ حرف بدهکار نیست

دستانم توان یارای کسی را ندارد..از بس تلاش بیهوده کرد در نگهداشتن دستانت

رمقی  بر زانوانم  نمانده..کمر راست نمیشود از سنگینی نبودنت

لال شد زبانم از آن روزی که دیگر نتوانست بگوید دوستت دارم

و  مدتهاس بسراغ هیچ قلمی نرفتم ..از آن زمانی که اسم تو را مشق نکردم

خود را در گور زمان دفن کرده ام  و منتظر تا مسیحا وار بیایی و  گورم را بشکافی و با دمی روح را درمن بدم باز

و در این صحرای بی تو بودن..

چه ایرادات بنی اسراییلی میگیرم از دوران...که یهودم را مسیح امد  ورفت و یهودا یم  بصلیب کشید و هنوز منتظر ماندم

مرا در یاب محمدم ..مرا در یاب

بعثت منجی  خاتم مبارک

آریو بهنام

 

دانه امید

هم دانه امید بخرمن ماند ...

                          هم باغ و سرای بی تو ومن ماند...

 سیم و زر خویش ازدرمی تا بجوی ...

                            با دوست بخور گرنه بدشمن ماند

خیام

دولت دنیا

نی دولت دنیا به ستم می‌ارزد.

                                    نی لذت مستی‌اش الم می‌ارزد.

نه هفت هزار ساله شادی جهان.

                                    این محنت هفت روزه غم می‌ارزد

حافظ

ملایر سالار

هر جاکه بَری ،خاک ملایر،دِخیالِت


عطر گل یاسِش، مُکُنَه ، و یلتُ و والت

سِیلی، به بهشتِ سیفیه*کاشکی بَنازی

اَ داروُ درختش ، نکُنَه ، خُتِ بَوازی*
یخچالِ سرِ سنگِوهَ آ ثار قدیمهَ...

هروجِه یِ* خاکِش به خدا،اَ زرو سیمَه

گنجینه یِ خشتای زِمون ،ارگ نوشیجون *

آدِم ، دِ مین مهد تمدن ، میشَ حیرون

پر نقش و نگارهَ همه یِ ، فرشای جوزون

لشکر درشَم، تن مِزنَه به تن شِمرون ...*

دِ باغ بِنفشَه هَنیَم ، بَلگِ خیالَه

سیبای لِو مقبرهَ، هم ترشه و کالَه

کُه سرده و بالای سرش ، چادر الماس

روحت مِکَشَه پر ، دِ سر دره یِ ریواس*

وختی ، بَخوری ، یِی نوجِلَه*، نُو نِ ملایر

بَدِ اُ دیَه ، جُونِ تونُ ، جُو نِ ، ملایر

با تشکر از محمد(http://moon-night62.blogfa.com/) برای اراسال این مطلب به بنده

ممنون میشم دوستانی که چنین مطالبی دارند جهت درج در وبلاگ به اسم خودشون برام میل کنند یا در نظرات بذارند

با احترام اریو بهنام


 

•وقتی آرامگاه لطفعلی خان زند به "انباری" تبدیل شد +عکس

  • آخرین نیوز: لطفعلی خان زند كه از وی به عنوان بزرگترین و دلاورترین شمشیرزن شرق یاد می كنند این روزها در گوشه ای از تهران روزگار غربت را سپری می كند به امید روزی كه از آرامگاهش برای انبار كردن...

    آخرین نیوز: لطفعلی خان زند كه از وی به عنوان بزرگترین و دلاورترین شمشیرزن شرق یاد می كنند این روزها در گوشه ای از تهران روزگار غربت را سپری می كند به امید روزی كه از آرامگاهش برای انبار كردن وسائل اضافی استفاده نشود.

    به گزارش مهر، لطفعلی خان زند در دوران حكومتش در شیراز منشا خدماتی زیادی شد و چنانچه حكومت وی ادامه داشت كارهای عمرانی زیادی برای استان فارس و كشور انجام می داد.

    در مورد زندگینامه لطفعلی خان زند در منابع مختلف چنین آمده است كه پس از كشته شدن جعفرخان سر جانشینی او بین امرای زند اختلاف بوجود آمد . بالاخره حاجی ابراهیم كلانتر فارس سپاهی فراهم آورد و لطف علی خان فرزند جعفرخان را كه در آن تاریخ در غرب فارس می زیست به شیراز خواست و در 15 شعبان سال 1203 ه. ق وی را كه 22 سال داشت بر تخت نشاند.

    او در جوانی فوق العاده خوش سیما بود. چهره ای جذاب، قامتی كشیده و اندامی چالاك داشت. وی در سواری و تیراندازی و شمشیربازی و سایر فنون سپاهیگری بی مانند و بسیار شجاع و متهور و بی باك بود.

    لطفعلی خان زند به مناسبت جوانی و زیبایی و دلیری و سخاوت در شیراز خیلی محبوبیت داشت. لطفعلی خان به همه كرم می كرد و هر كس برای حاجتی به او مراجعه داشت بدون نصیب نمی ماند.

    او اولین كار بزرگی كه پیش گرفت این بود كه سه جاده شوسه بین شیراز و بوشهر و شیراز و بندرعباس و شیراز و بندرلنگه احداث كند. احداث این سه جاده در آن عصر یكی از كارهای بزرگ عمرانی بود كه سلاطین سلف نكرده بودند و دومین كار بزرگی كه درصدد بود انجام دهد ساختن سدی روی رودخانه موند بود تا آب آن رودخانه را بر اراضی طرفین رودخانه سوار كند. رودخانه موند رودی است كه از كوههای فارس سرچشمه می گرفت و در گذشته بدون استفاده به خلیج فارس می ریخت.

    اگر آن سد ساخته می شد قسمت وسیعی از فارس كه استفاده نشده بود یكی از حاصل خیزترین مناطق محسوب می شد و اگر سه جاده را كه می خواست احداث كند به اتمام می رسید بسیار در توسعه آبادی و بازرگانی فارس مؤثر می شد اما جنگهای لطفعلی خان با آقامحمدخان قاجار مانع از آن شد كه آن جوان روشن فكر بتواند آن كارها را انجام دهد.

    در منابع مختلف گفته شده او با این كه جوانی دلیر و سلحشور بود، ذوق ادبی داشت و شعر می گفت و چند شعر كه از وی باقیمانده نشان می دهد كه یك شاعر با استعداد و خوب بوده است.

    لطفعلی خان زند مردی بود راستگو، جوانمرد و صریح الهجه و دارای اراده قوی بود. وی همانند كریم خان زند خوش خلق و دادگستر و نیك فطرت و با ترحم و نوع پرور بود و می گفت نمی توانم چهره ای اندوهگین را ببینم و نمی توانم تحمل كنم كه من سیر باشم وهم نوع من گرسنه و گفته شده شاید در مشرق زمین اولین كسی بود كه به فكر تاسیس نوعی بیمه اجتماعی افتاد كه البته عمرش كفاف عملیاتی كردن این فكر را نداد.

    مقبره لطفعلی خان زند

    دلاورترین شمشمرزن شرق در نهایت پس از چندی جنگ با آقامحمد خان قاجار، زخمی و زندانی و در تهران كشته شد و پیكرش را در امامزاده زید (ع) دفن كردند.

    غربت لطفعلی خان در پایتخت

    به گزارش مهر، آرامگاه لطفعلی خان زند در جوار آستان مقدس امامزاده زیدبن علی ابن الحسین ابن علی(ع) واقع در بازار تهران قرار دارد.

    برای یافتن آدرسی از آرامگاه و آستان مقدس در ورودیهای مختلف بازار هیچ تابلو و علامتی وجود ندارد و تنها منابع آدرس یابی مغازه داران و ساكنین آن منطقه هستند كه باید به آدرسهای آنها اعتماد كرد.

    پس از گذر از چندین پیچ و راسته در بازار تهران تابلویی در جوار محل مورد نظر نصب شده كه نشان می دهد كه امامزاده زید(ع) در كجا قرار گرفته و به غیر از این تابلو كه در جوار آستان نصب شده دیگر هیچ تابلوی دیگری از امامزاده یا حتی آرامگاه لطفعلی خان زند در طول بازار یا نصب نشده یا در انبوهی از جمعیت قابل مشاهده نیست.

    آرامگاه لطفعلی خان زند نیز در گوشه ای از محوطه امامزاده واقع شده اما گردشگران اجازه ورود به آرامگاه لطفعلی خان زند را ندارند چراكه در آرامگاه قفل شده و ورود به آن نیز با اجازه كتبی از میراث فرهنگی امكان پذیر است.

    تلاش خبرنگار مهر برای ورود به آرامگاه بی نتیجه ماند و مشاهده درون آرامگاه فقط از پشت شیشه های آن امكان پذیر بود.

    انبار كردن وسایل در آرامگاه

    آرامگاه متشكل از سنگ قبری است كه در محاصره گلدانهای گل بود و كتیبه مانندی كه فرسایش نوشته های آن حكایت از روزهای غربت و عدم رسیدگی داشت.

    وسعت آرامگاه به زحمت به 15 متر می رسد كه البته بخشی از آن نیز از وسایلی پربود كه در گوشه ای از اتاق در زیر پارچه هایی انبار شده بودند و به همین خاطر نیز شاید اگر تابلو آرامگاه بر سردر آن وجود نداشت هیچكس شاید متوجه نمی شد این اتاق متعلق به چه كسی است.

    كاركنان آستان مقدس امامزاده زید(ع) می گویند هفته ای یكی دو مرتبه از میراث فرهنگی به این آرامگاه مراجعه می كنند اما وضع نابسامان آرامگاه چندان به نظر نمی رسید كه كارشناسی از میراث فرهنگی نسبت به رسیدگی به وضعیت آرامگاه تلاشی كرده باشد.

    در مدت حضور خبرنگار مهر در آستان مقدس امامزاده زید(ع) مسافرانی بودند كه برای زیارت به آرامگاه امامزاده زید(ع) مراجعه و پس از زیارت به آرامگاه لطفعلی خان نیز مراجعه می كردند اما با مواجه شدن به درهای بسته به مشاهده آرامگاه از پشت درهای آن بسنده می كردند.

    با این تفاسیر به نظر نمی رسد كه متولیان رسیدگی به میراث فرهنگی و تاریخی ایران زمین گوشه چشمی به دلاورترین شمشیرزن شرق داشته اند و لطفعلی خان زند با تمام غربتش در گوشه ای از تهران تنها مانده است.

    صفی پور: رسیدگی به وضعیت آرامگاه لطفعلی خان زند در حوزه وظایف بنیاد نیست
    مدیرعامل بنیاد فارس شناسی در شیراز گفت: در حیطه وظایف و اختیارات بنیاد فارس شناسی نیست كه بتواند برای آرامگاه لطفعلی خان زند اقدامی كند و شاید كاری كه بنیاد بتواند انجام دهد انجام نامه نگاریهای لازم است.

    علی اكبر صفی پور در پیرامون این سئوال كه "شاید بتواند آرامگاه را از تهران به شیراز منتقل كرد" نیز پاسخ داد: این كار از عهده بنیاد فارس شناسی ساخته نیست اما اگر این پیشنهاد به مرحله اجرا برسد بنیاد نیز در حد حمایت وارد خواهد شد اما انجام دهنده كار خود بنیاد نمی تواند باشد و در حوزه مسئولیتها و اختیاراتش نیز نیست.

    به هرحال وضعیتی كه آرامگاه لطفعلی خان زند دارد چندان شایسته یك اثر تاریخی نیست و چنانچه این روند ادامه داشته باشد به نظر می رسد برای حفاظت از این میراث تاریخی می توان یادمانهای میراثی و تاریخی آرامگاه لفطعلی خان زند را به شیراز كه كاشانه خاندان زند است انتقال یابد تا از نظر رسیدگی و معرفی هرچه بیشتر مجموعه زندیه، این اثر نیز در لیست برنامه های معرفی، رسیدگی و حفاظت قرار گیرد.

    ==============

    ای کاش نمایندگان یا بقول خودمون  کله گنده های ملایری در تهران یه کاری برای این موضوع کنند

    که مثل این خبر اولا بزرگان این شهر به این وضع گرفتار نشه آرامگاهشون

    دوما یکی مثل این نیاد بگه کاشانه انها شیراز بوده پس ببرن شیراز

    به نظر بنده اگر همتی کنند و بیارنش ملایر میشه یکی از بزرگترین قطبهای گردشکردی شهر با ساخت بنایی در خور ایشان و تبلیغات مناسب

    دریغا که کار دست کاردانان و دلسوزان و عاشقان ملایر در بعضی جاها نمی افتد

    آریو بهنام

    داستان کریم خان و درویش

     

    درویشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد.


    چشمش به شاه افتاد با دست اشاره‌ای به او کرد.


    کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ اوردند.


    کریم خان گفت: این اشاره‌های تو برای چه بود؟


    درویش گفت: نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟


    کریم خان در حال کشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟


    درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است.


    چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد…


    روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت.


    ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت: نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.

     
     

     

    کریم خان زند


    خلاصه ای از تحقیقات بنده در مورد قوم زندیه و کریم خان
     
    ========================
    جنگ خارجی

    تنها کشورگشایی دوران فرمانرواییش گشودن شهر بصره و ستاندن این شهر از عثمانیان بود که البته آن هم رویه بازرگانی و اقتصادی داشت. در زمان او بندر بوشهر مرکز تجارت و داد و ستد شد. کریم خان از انگلیسی‌ها دل خوشی نداشت و همیشه میگفت که انگلیسی‌ها می‌‌خواهند ایران را مانند هند کنند بنابراین با دیگر کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و هلند به امور بازرگانی می‌‌پرداخت. با این همه انگلیسی‌ها از هر دری که رانده می‌‌شدند از در دیگری می‌‌آمدند. دوران پادشاهی کریم خان آغاز دوران استعمار کشورهای آسیا و افریقا بود و برخی کشورهای اروپایی نظیر انگلستان و فرانسه تلاش بسیاری برای جلب توجه کریم و غارت ثروت‌های ملی ایران به کار بردند و حتی موفق شدند با رشوه کریم خان و اطرافیان او را بفریبند.(منبع: جامعه‌شناسی نخبه کشیاثر علی رضا قلی والا)

    سرکوبی شورش ها

    در زمان کریم خان چند آشوب کوچک از جمله طغیان میرمهنا دزد دریایی معروف خلیج فارس و شورش حسینقلی خان جهانسوز بود تنها شورش‌های داخلی بشمار می‌رود و لذا دوران پادشاهی کریم خان دوره‌ای از آرامش برای ایران محسوب می‌گردد.

    پایتخت کریم خان

    او شهر شیراز را پایتخت خود ساخت و سازه‌های بسیاری از خود در این شهر به یادگار گذاشت که از آن می‌‌توان به حمام وکیل،بازار وکیل و... نام برد. کریم خان پادشاهی سلیم النفس و عادل بود و در باره عدالت او داستان‌ها گفته شده است. هرچند که در مواردی از وی تندخویی و حیله گری نیز دیده شده است اما در کل وی شاهی پاکدل و انسانی درست کار بود که در تاریخ از وی به نیکی یاد می‌شود.

    مرگ کریم خان و نسل او

    کریم خان در ۱۱۹۳ هجری قمری درگذشت. فرزندان او هفت تن بودند.چهار پسر و سه دختر. پس از مرگش بزرگ‌ترین پسرش ابوالفتح خان به فرمانروایی رسید.

     

    پایه گذار دودمان زند، کریم خان فرزند ایناق خان، ریئس ایل زند بود که در روستاهای کمازان و پری از بخشهای ملایر  امروزی زندگی می کردند و به گویش لری (که در حال حاضر به ثلاثه مشهور شده )سخن می گفتند،
    در میان فرزندان ایناق خان، کریم خان، مردی شمشیر زن، دلیر، خردمند و دانا شناخته شده بود و او را «توشمال» به معنی بزرگتر و کدخدا می نامیدند. در دوران صفویه و افشار ایل زند گاه به عثمانیها و زمانی به افغانها می تاختند و
     دارائی آنها را به یغما می بردند و با این کار بر آن بودند که دشمنان را از ایران برهانند. آنان با ترفند های سیاسی ویژه که آمیخته با ساده دلی و پاکی بود.

    . همسایگان که چشم به خاک ایران داشتند از کشور رانده و هرگز فرمانبردار آنها نشدند. در این راستا دکتر نوائی می نویسد:

    « این طایفه به هیچ قدرتی سر فرود نیاورد، نه خراجگزار افاغنه شد، ، نه خدمتگزار عثمانیان، بلکه با روش جنگ و گریز به اصطلاح آن زمان «قزاقی» دائماً مزاحم اردوی عثمانیها بودند.»1

    در زمان نادر شاه، این ایل به خراسان کوچ داده شد و در «دره گز» جایگزین شدند.
    تا از مرزهای شمالی  و بخصوص خراسان و پایتخت ان دروان ایران  در برابر ازبکان  پاسبانی  کنن
    نادر تنی چند از دلاوران ایل که کریم خان یکی از آنها بود به سپاهیان خود افزود. کریم خان از خود دلیری و دلاوری نشان داد تا آنجا که به سرداری سپاه ابراهیم خان برادر زاده نادر برگزیده شد.
     پس از کشته شدن نادر، برگ نوینی در تاریخ زندگی ایل زند باز شد و آنها از تبعید گاه خود به دیار کهن «کمازان » بازگشتند.
    که اثار نظامی و فرهنگی این بازگشت هنوز هم در بخش زند شهرستان ملایر دیده می شود

    کریم خان پس از جنگ و ستیز با رقیبان خود که بیشتر از سران بختیاری بودند،(ابوالفتح خان و علی مردان خان بختیاری  سران چهار لنگ و هفت لنگ بختیاری)
     در سال 1179 هجری برابر با 1759 پس از زایش مسیح، وارد شیراز شد، آنجا را پایتخت قرار داد و به شاهی رسید. او تا پایان زندگیش هرگز پانیام (لقب)شاه و سلطان را نپذیرفت و خود را وکیل الرعایا خواند زیرا به این باور بود که وکیل مردم ایران است.«  به راستی عنوان جالبی بود. نه پیش از او کسی از این عنوان پرشکوه استفاده کرده بود نه پس از او. پس پاسخ را در شخصیت و مشرب خود او باید جستجو کرد. این عنوانی بود که او از سر عقل و درایت به آن قناعت ورزیده بود.»

     

    ساختار فرمانروائی کریم خان پس از ساسانیان و دستیابی عرب به ایران بنیانی ایرانی نژاد داشت. پس از فروپاشی آل بویه آنانکه در خاک ایران حکمرانی کردند، یا ترک و یا مغول بودند. او نخستین ایرانی پس از ترک و مغول بو دکه در سراسر ایران فرمانروائی کرد. خان پاک دل و بی پیرایه زند، امانه بی سیاست و ناتوان در کشور داری، توانست آرامشی را که زمانها مردم ایران آرزومند آن بودند، برایشان ارمغان آورد. مردم توانستند پس از مدتها جنگ و تنگدستی و بیماری که در دوران نادر و جانشینان او ایران را فرا گرفته بود، در آسایش، با نشاط و شادی زندگی کنند. کریم خان 14 سال پایان عمر را چنان پی ریزی کرد که خود و مردم ایران آسوده و شاد بودند.

    در ایامش ایران طرب خانه بود        

                                                       ز عهدش غم غصه بیگانه بود
     

    حاج ابراهیم کلانتر  خائنی از جنس تاریخ

    معروف  به اعتمادالدوله

    زادروز
    ۱۱۵۸ ه. ق. (۱۷۴۵ م)

    زادگاه
    شیراز،

    تاریخ مرگ
    ۱۲۱۶ ه. ق. (۱۸۰۱ م)

    جایگاه مرگ
    طالقان، ایران

    =============

    زندگی

    حاج‌ابراهیم‌کلانتر سومین پسرحاج هاشم شیرازی کدخدای محلات حیدری‌نشین شیراز بود. پدر حاج هاشم که محمود نام داشت، از بازرگانان توانگر شیراز بود و مدرسه هاشمیه را در آن شهر بنیاد نهاده بود. او از خاندان هاشمیان قزوین بود که از کلیمیان مسلمان شده بودند. پس از درگذشت حاج هاشم، فرزند او حاج ابراهیم، کلانتر برخی از محلات حیدری‌نشین شیراز گردید و ظاهراً در روزگار پادشاهی کریم خان زند نیز در همین مقام ماند. چندی نیز به عنوان منشی وارد دستگاه میرزا محمد، کلانتر فارس شد. حاج ابراهیم به تدریج بر اثر کفایت و کاردانی، کدخدای همه محلات حیدری‌نشین شیراز شد. زمانی که علیمرادخان زند در ۱۱۹۶ق/((بر شیراز دست یافت، گروهی و از آن میان حاج ابراهیم کلانتر را به اصفهان فرستاد و نیز او را ۴۰ هزار تومان جریمه کرد. پس از مرگ او در ۱۱۹۹ق)) حاج ابراهیم به شیراز بازگشت.. او در این هنگام جعفرخان زند را یاری رساند که فرمانروایی شیراز را در دست بگیرد و به پاداش خدمت از سوی وی به جای میرزا محمد کلانتر، به کلانتری ایالت فارس منصوب گردید. از این زمان حاج ابراهیم به عنوان یکی از بزرگان فارس و نزدیکان خاندان زند، موقعیت مناسبی یافت و روز به روز بر مقام و اهمیت او افزوده شد.

     

    =============

    تصمیم‌های سرنوشت ساز

    تسلیم جنوب ایران به آغا محمد خان :

    لطفعلی‌خان زند از سال ۱۲۰۳ق که به جای پدرش بر تخت نشست، همواره با حملات آغا محمدخان قاجار روبرو بود. او اواسط ذی الحجه ۱۲۰۵ شنید که آغا محمدخان به سوی آذربایجان تاخته و اصفهان را که در آن هنگام مرکز حکومتش بود، به برادرزاده اش باباخان (فتحعلی شاه بعدی) سپرده است؛ بنابراین به سوی اصفهان لشکر کشید.

    لطفعلی خان شیراز را به حاج ابراهیم کلانتر سپرد و عازم اصفهان شد. همین که اختیار شیراز به دست حاجی ابراهیم کلانتر افتاد، چون می‌دانست که لطفعلی خان بر نیات باطنی او آگاهی یافته، از یک طرف در شیراز به دستگیری بزرگان خاندان زند پرداخت و از طرف دیگر عبدالرحیم خان، برادر خود را که در اردوی لطفعلی خان بود به شوراندن لشکریان او واداشت. به این ترتیب بیشتر همراهان لطفعلی خان که کسانشان در شیراز مورد تهدید و تعرض کلانتر بودند، شبانه از قمشه (محل اردو) پراکنده شدند و لطفعلی خان به همین علت از جلوی آقا محمدخان منهزم گردید و به شیراز برگشت، اما کلانتر و یاران او جوان رشید زند را به شهر راه ندادند و او چاره‌ای ندید جز اینکه به جانب بوشهر رهسپار گردد.

    آغا محمدخان حکومت شیراز را به کلانتر سپرد. این اقدام حاج ابراهیم خان باعث شد آغا محمدخان به سادگی بر جنوب ایران سلطه پیدا کند و با برانداختن حکومت زندها، حوزه نفوذ و سلطنت خود را گسترش دهد.

    پادشاه ساختن فتحعلی شاه

    ابراهیم خان کلانتر پس از مرگ آقا محمدخان، در به سلطنت رساندن فتحعلی شاه قاجار نقش اول را ایفا کرد و توانست سمت صدراعظمی و لقب اعتمادالدوله را برای خود حفظ کند.

    پیامدهای تصمیم حاج ابراهیم کلانتر در تاریخ ایران
    1.حکومت زندیان شکست کامل خویش را از قاجاریان دید.
    2.لطفعلی خان زندگی خود را از دست داد.
    3.حکومتی بر سر کار آورد (قاجاریان) که پیمان نامه‌های ننگین مرزی را با دولت‌های بیگانه بست به گونه‌ای که گستره پایان قاجاریان (ایران کنونی) ۴۰٪ از ایران نخستین است.(جدایی افغانستان و قسمت غربی پاکستان و ترکمنستان و ارمنستان و گرجستان و جمهوری آذربایجان و شرق و جنوب شرقی ترکیه امروزی و قسمت شرقی عراق عرب و شهر بصره+ کشورهای عربی جنوبی خلیج فارس چون قطر در زمان قاجار‌ها از ایران)

    سرنوشت حاج ابراهیم کلانتر

     

    او در دوران فتحعلی شاه به تدریج بر میزان نفوذ و اقتدار خود افزود و فرزندان و بستگانش را بر ولایات دور و نزدیک کشور حاکم کرد. اما همین قدرت زیاد باعث بدگمانی شاه قاجار نسبت به او شد و سرانجامی شومی برایش رقم زد.

    چنین بود که روز اول ذی الحجه ۱۲۱۵ (۲۶ فروردین ۱۱۸۰ه. ش.) او را دستگیر کردند و به طالقان فرستادند. حدود یک ماه بعد به دستور شاه قاجار، چشم او را میل کشیدند و زبانش را بریدند و به قتلش رساندند. بیشتر فرزندان و بستگان او نیز سرنوشتی مشابه داشتند. اموال حاجی به نفع شاه ضبط شد و سمتش به میرزا محمد شفیع آصف الدوله رسید. تنها بازماندهٔ او سرسلسلهٔ تباری شد که در انتها به قوام الملک‌های شیرازی می‌رسید و آخرین آن‌ها علی قوام داماد رضاشاه و نخستین همسر اشرف پهلوی بود.

     وباید از تاریخ درس گرفت که خوش خدمتی نتیجه اش این میشود برای خیانت کاران به بزرگان و خدمت به دون پایگان

    =======

    نویسنده  آریو بهنام

     

    ماجرای تجاوز جنسی به لطفعلی خان زند و همسر باردارش..

    کاش اتحاد داشتیم و درس میگرفتیم از تاریخ

    که همه این مصیبتهایی که در زیر اشاره خواهد شد از خود بینی و تک بینی افردادیس که بزرگانی چون لطفعلی را تنها گذاشتند

    و به فکر منافع خود بودند

    افرادی چون حاج ابراهیم  کلانتر  که در پست بعدی در موردش میگم

    مملکتی را شاید تا ابد ویران کرد

    ==========================

        

    تجاوز جنسی به لطفعلی خان در برابر خان قاجار
    وی را در حالیکه در نبرد با دشمنان زخمهای سختی را بر بازو و پیشانی برداشته بود به کرمان نزد خان قاجار بردند. او که خون بسیاری را از دست داده بود با همان حال نزار در برابر آغامحمد خان ایستاد و بدو سلام نداد و وی را خوار داشت.آغامحمد خان نیز دستور داد که اصطبل‌بانانش که از ترکمانان بودند وی را مورد تجاوز جنسی قرار دهند. فردای آن روز وی را باز به پیش خان قاجار آوردند در حالیکه دیگر هوشی در تن نداشت و آب هم بدو نداده بودند و وی را بر روی زمین می‌کشیدند.به گزارش تاریخنویسان خان قاجار با نیشخند بدو گفت که: هان لطفعلی خان! هنوز هم غرور داری؟ واپسین شاه زند که دیگر توان سخن گفتند نداشت تنها سرش را بالا برد و با خشم بدو نگریست.این ایستادگی خان قاجار را به خشم آورد و دستور نابینا کردن او را داد.برخی نیز نوشته‌اند که او با دستهای خود چشمهای وی را از کاسه بیرون کشید.در باره چگونگی کور کردن وی نیز برخی بر این باورند که چشمهایش را از کاسه بیرون آوردند و برخی نیز چنین گزارش داده‌اند که میل داغ بر چشم او کشیدند.همچنین برخی تاریخنویسان گفته‌اند که دست و پای وی را نیز به دستور خان قاجار بریدند.

    مرگ
    لطفعلی خان را آغامحمد خان پس از آن که با خود در شهرهای گوناگون ایران گرداند و به نشانه پیروزی پیکر نیمه جانش را در برابر دیدگان میردم نمایش داد به تهران برد و پس از چندی که وی را آزار و شکنجه بیشتر داد دستور کشتنش را داد.مرگ وی را به روش خفه کردن نوشته‌اند.پاره‌ای هم بر این باورند که او خودکشی کرده است.پیکرش را در امامزاده زید در بازار قدیمی تهران به خاک سپردند.امروزه سنگ گوری بر خاکش نهاده‌اند که خرجش را بازاریان تهران پرداخت نمودند.

    رفتار آغامحمدخان با بازماندگان واپسین شاه زند
    دستور دیگرش بیرون کشیدن استخوانهای کریم خان زند،بنیادگذار پادشاهی زندیان از آرامگاهش بود،وی استخوانهای نخستین زند را به تهران برد و دستور داد که در زیر پله‌های کاخش جایی که همیشه از آن گذر می‌کرد خاک کنند تا همیشه بر آن پای نهد.این استخوانها تا پادشاهی رضاشاه پهلوی در همانجا ماند تا در زمان پادشاهی او استخوانها را با احترام بسیار از خاک بیرون آوردند و در جایی دیگر به خاک سپردند.
    سپس دستور بازداشت و زورگیری داراییهای زندیان و وابستگان آنها را داد و آنگاه شاهزادگان و شاهدختان زندی را با خواری بسیار یکجا گرد آورده و به سوی استرآباد کوچاند.چنین می‌نماید که سرنوشت شومی بر آنها رفته است،برای نمونه دختر کریم خان زند را به زور به یک قاطرچی شوهر داده‌اند،ولی روی هم رفته به دلیل سانسور دستگاه قاجار آگاهی درستی از سرنوشت همه آنها نداریم. پسران لطفعلی خان فتح‌الله خان و خسرومیرزا نیز اخته شدند و مانند بردگان به فروش رسیدند. خسرومیرزا را پس از اخته کردن کور نمودند و به بردگی قاجارها گماشتند. به دستور خان قاجار سپاهیانش به شاهدخت مریم همسر لطفعلی خان تجاوز کنند.
    آغامحمد خان همچنین مردم کرمان را نیز به گناه یاری دادن به لطفعلی خان جزای سختی داد،به فرمان او هفتاد هزار جفت چشم از مردان این شهر درآوردند و به زنان تجاوز کردند و آنان را چون بردگان فروختند و نه روز تمام این فاجعه دنباله داشت و در این دو روز تا توانستند از این شهر کشتند و بی‌سیرت کردند و ویران کردند و به آتش کشیدند و به بردگی بردند چنانکه کرمان تا سالها آبادی نیافت.به گزارش تاریخنویسان هشت هزارتن زن و کودک کرمانی را سپاهیانش به بردگی فروختند.همچنین به سبک مغولها فرمان داد تا از سر اسیرا جنگی کله‌منارهایی برای یادبود بسازند که تا سالها به جا بودند.
    همچنین در برخورد با سربازان وفادار به لطفعلی خان دستور داد که گوششان را بریدند و چشمشان را از کاسه بیرون کشیدند و از فراز کوه به پایین پرتشان کردند.همچنین گروهی از وفاداران به واپسین شهریار زند را گرد آورد و شمشیرهایشان را بدان پس داد و گفت اگر می‌خواهند زنده بمانند باید با هم بجنگند،ولی آنها شمشیرها را به سوی خود برگرداندند و خودکشی کردند.نامدارترین سردار لطفعلی خان زال خان نام داشت.همچنین منشی شاه جوان را که میرزا محمدخان کاشانی نام داشت فرمان داد تا چشمش را درآوردند و دستش را بریدند.
     

    استخوان های کریم خان در تهران

          


                                                                     مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت
                                                               که بسیار کس چون تو پرورد و کشت
    سرداران تاریخ جنگ های بسیاری می کنند اما تنها یکی از آنها فتح بزرگ و سرنوشت ساز است که به نیکی و یا بدی  نامدار و ماندگارشان می کند و در همین جنگ ماهیت ذاتی آنان آشکار می شود.
    آقامحمد خان از سال 1193قمری که کریم خان در گذشت ،تا 1209قمری که توانست لطفعلی خان آخرین مدعی جدی دودمان زند را از پای در آورد،در شعله آتش انتقام از کریم خان و تبارش می سوخت،بعد از این واقعه مجالی یافت،تاج به سر نهاد و بر تخت پادشاهی نشست. ودر اولین قدم ازسلطنت و اقتدار خود به رحمان خان یوز باشی فرمان داد قبر کریم خان (قبر کریمخان زند در عمارت موزه پارس امروز«باغ نظر»  بود، این سرایی است که کریمخان برای پذیرایی و استقبال سران خارجی در نظر گرفته بود و دقیقا روبروی ارگ کریمخان است.) را شکافت و استخوان های او را پس از سالها از دل خاک بیرون کشید و به تهران آورد و در جلوی پله های عمارت کریم خانی(خلوت کریم خانی)در ارگ سلطنتی تهران که خان زند آن را پیش تر ساخته بود دفن کرد تا هنگام آمد و شد او در این بنا قبر دشمن زیر پایش لگد مال شود.گویند آقامحمد خان هنگام عبور از این جا براي تسكين قلب پر كينه خود با نوك شمشيري كه بر كمر داشت چند ضربه‌اي نيز بر خاك او مي‌نواخت.

    کریم خان در عمارت وکیل شیراز دو ستون عظیم از سنگی یک پارچه رابه نشانه قدرت خود و ابهت بنا جلوی ایوان عمارت بر پا کرد . نوشته اند ستون ها را به سختی تا عمارت حمل کردند،ودر موقع نصب آنها، کریم خان(فرمانروایی آقامحمد خان را پیش بینی کرد.) به آقامحمد خان که آن زمان در کاخ شیراز تحت نظر خان زند بود و حضور داشت، می گوید؛می دانم اکنون در این اندیشه ای که اگر حمل این ستون ها در این فاصله کوتاه اینقدر سخت بوده، چگونه باید آنها را به فاصله زیاد حمل کنی؟
    گواینکه کریمخان توانست در آن لحظه واقعه تغییر سلطنت را درست حدس بزند اما هرگز تصور نمی کرد که آقا محمد خان علاوه بر آن،به قبر وی نیز رحم نکند،و بازمانده جسد او را جابجا کند.
              تو ویران می کنی اما نمی دانی              چه کس ویرانه می سازد سرایت را
              جهان دار مکافات است                       کجا پنهان کنی خود را    
    حمل استخوان های کریم خان توامان بود با کندن دو ستون سنگی و آینه و در منبت کاری شده عمارت وکیل در شیراز و حمل آن ها به تهران. اکنون در عمارت تخت مرمر کاخ گلستان آن دو ستون سنگی بزرگ به ارتفاع 6متر و در های منبت و آینه های مزبور باقی است،عظمت دو ستون مزبور که از سنگ یک تکه است با وزنی که دارد،موجب تعجب بسیار است که چگونه و با چه سختی این سنگ عظیم در آن زمان حمل شده است ،اما به قول حاکم خیوه که در سختکوشی و عزم جزم آقامحمد خان به حاکم خوارزم گفته بود«اخته خان گوید و کند »(دشمنان آقامحمد خان به او اخته خان می گفتند)او اینکار را کرد.
    در سال1304 خورشیدی رضا شاه با وزیر دربار خود و بزرگان قوم زند با حضور در پای خلوت کریم خانی،دوباره سینه خاک را شکافتند،و استخوان های کریم خان را در آوردند و با تشریفات و احترامی خاص آنها را به قم بردند،و در آن سرزمین برای سومین بار به خاک سپردند.بزرگان زند بپاس این رفتار شمشیر فولاد کریم خان وکیل الرعایا را به رضا شاه دادند.
    جی.آر پری.در «کریم خان زند یا تاریخ ایران»بین سالهای1747میلادی تا1779(ص288)این ماجرا را چنین نوشته است:
    در یکی از روز ها هنگامی که کریم خان در کاخ سلطنتی بر اسبی سوار شده بود دچار حالت غش شد و به زیر افتاد، فرزندش ابوالفتح خان شتابان به کنارش آمد و...،شکست خورد و در شب سیزدهم صفر سال 1193قمری(1779میلادی)دیده از جهان فرو بست .مدت سه روز جسد بیجان او روی زمین باقی ماند و دفن نشد.طی این سه روز خانواده اش در حال کشتار و حمله به یکدیگر بودند و وکیل را در باغی مجاور قصرش به خاک سپردند . این نقطه احتمالا در باغ نظر واقع شده بود.یعنی در محوطه کاخ هشت ضلعی معروف به کلاه فرنگی که اینک موزه پارس در آن جای دارد قرار گرفته بود.آثار قبری که گمان می رود مربوط به وکیل باشد در سال 1938میلادی برابر با1317خورشیدی در این جا پیدا شد.در بعضی منابع نوشته اند که زمان آقا محمد خان  فقط کاسه سرش را به تهران انتقال دادند.
    «...آغا محمد خان از راه كينه توزي نه تنها اين رفتار وحشيانه را با قبر كريمخان بعمل آورد بلكه وقتي براي اخذ جواهرات نادري از اولاد نادر به مشهد رفت دستور داد سنگ قبر نادر را كه از مرمر بود با پتك و سندان‌هاي آهنين بشكنند/روضه الصفا جلد نهم.
     و حتي ملكم در صفحه 148 جلد دوم کتاب تاريخ خود متذكر شده است؛ كه استخوانهاي نادر را نيز از مشهد آورده در آستانه سراي سلطنت دفن كرد ،ولي چون بجز او كسي متذكر اين موضوع نشده است تنها به نوشته او اعتماد نمي‌توان داشت.
    این خصوصیت ویرانگرانه فقط به درگذشتگان این سرزمین متعلق نیست بلکه این مرز و بوم از این آفت رفتاری هنوز دارد رنج می برد.آقای خباز نماینده مجلس شورای اسلامی در این باره می گوید:
    «...با مردم باید برخورد واقع گرایانه همراه با خردورزی داشت. به رویا فروبردن مردم فقط کار سیاستمداران حرفه ای است که برای نشستن بر کرسی ریاست همه گذشته را زیر سئوال می برند بلکه حتی گذشتگان موفق را با برچسب در اذهان مردم مخدوش می کنند در صورتیکه همه آنان قطعه ای از تاریخ ایران کهن هستند.

    در مسکو ... مرا برای بازدید آرامگاه مهمترین شخصیت شوروی سابق یعنی لنین به آنجا بردند تشریفات بسیار مهمی برای دیدن جنازه مومیایی شده لنین که در داخل تابوت شیشه ای گذاشته بود در حال انجام و تعداد زیادی از توریست ها از سراسر جهان ساعتها در انتظار بودند تا بتوانند جنازه فردی را ببینند که امروز اعتقاداتش با مسئولین روسیه تفاوت دارد ولی میراث آنان است نه تنها آنرا ویران نکردند بلکه بعنوان یک سند تاریخی که قطعه ای از تاریخ روسیه را می سازد با چه ابهت و تشریفاتی خاص از آن مکان حراست و نگهداری می کنند ولی در کشور ما وقتی آقا محمد خان قاجار به حکومت می رسد دستور می دهد قبر کریم خان زند ، وکیل الرعایا را نبش کنند و استخوانهای او را بیرون آورند و در جلو درب ورودی قصر وی دفن کنند تا هرگاه شاه از آنجا عبور می کند لگدی بر قبر او بزند و از این تخریب و تحقیر جنازه کریم خان لذت می برد و مهم این است که مردم آن زمان هم کار او را می ستایند و برایش کف می زنند و هورا می کشند و رفتار مردم باعث تشویق و ترغیب شخص اول مملکت می شود.
     جای دوری نرویم بعد از پیروزی انقلاب عده ای که جز به ویرانگری به چیز دیگری فکر نمی کنند با کلنگ به سید مرتضی(زیارتگاهی است) رفتند به این فضای معنوی و مقدس و آن بنای با شکوه که مانند نگین انگشتری فیروزه در دیار ما خود نمایی می کند و در صدد تخریب نام ماندگار مرحوم مهندس فتحی که آن بنای جاویدان را ایجاد کرده بود برآمدند و راضی نبودند ، اسم بانی بر دیوار بنا باقی بماند و یا همین اتفاق ناگوار را که پس از عزیمت مفسر کبیر قرآن مرحوم حضرت آیت سعیدی از کاشمر به مشهد به وقوع پیوست که عده ای با کلنگ به جان کتیبه درمانگاه جواد الائمه افتادند تا نام بانی این بنای خیر را ویران کنند و از این ویرانی هم لذت می بردند...»

    خلیج فارس حوزه قدرت کریمخان زند

     

     

    ادامه نوشته